الشيخ أبو الفتوح الرازي
6
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
دگر آن كه : ما به ضرورت دانيم حسن آن كه يكى از ما غلامش را گويد : تو را فردا به بازار مىبايد رفتن يا به ديه كه چند مهمّ است تا تمام كنى . و در وقت خطاب مهمّات را بيان نكند ، چون وقت رفتن در آيد او را پيش خواند و مهمّات بر او شمارد و تفصيل بكند ( 1 ) و بيان كند و وصايت كند ، ما دانيم كه هر كس [ 99 - ر ] كه در حسن ( 2 ) اين خلاف كند يا گويد ، اين جارى مجراى خطاب غيرى ( 3 ) بود برنجى ( 4 ) مكابر باشد و دافع ضرورت . سدّى و جماعتى ديگر مفسّران گفتند : اين گاو موصوف به اين صفات در همه بنى اسرايل نزديك مردى بود كه او با پدر نيكوكار بود ، و قصّهء او آن بود كه : او مردى بازرگان بود و جوهر فروختى ، روزى مردى آمد تا جوهر خرد از او به مبلغى ، و او را بدان بسيار سود خواست بودن . چون بيامد تا جوهر عرضه كند ، جوهر در صندوق بود و قفل بر زده و كليد در زير سر پدرش بود و پدر خفته بود . پدر را بيدار نكرد و بيامد و مرد را جواب داد و گفت : وقت را ميّسر نيست ، اگر توقّف كنى تا پدرم بيدار شود من از بهاى اين جوهر ده ( 5 ) هزار درم كم بستانم . مرد گفت : مرا تعجيل است ، اگر كار من ترويج كنى ( 6 ) ، ده هزار درم بر آنچه قرار بهاست زيادت بدهم ( 7 ) . او گفت : نكنم و روا ندارم كه براى زيادت زر و سيم پدر را بيدار كنم و خواب بر او بياشوبم ( 8 ) . مرد را گسيل كرد و طمع از آن سود ببريد . چون پدر بيدار شد ، او را خبر دادند بدين حال ، پدر او را حمد كرد و دعا كرد و گفت : به بدل اين مرا گاوى است نيكو به تو دهم و او را دعا كرد به بركت در آن گاو ، و آن گاو بستد . چون اين حال افتاد و خداى تعالى فرمود ايشان را كه گاوى بايد موصوف به اين صفات ، در همه بنى اسرايل الَّا بنزديك او نيافتند . از او بخواستند به احتياط و استقصاء تمام و از او بخريدند « بملإ مسكها ذهبا » ، به آن كه پوستش پر از زر باز كنند و به او دهند .
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : بگويد . ( 2 ) . مر : جنس . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : عربى ، آج : اغرايى . ( 4 ) . مب و . ( 5 ) . مب : ندارد ، لب ، فق ، مر : دو . ( 6 ) . مب : اگر مهم من بسازى . ( 7 ) . مر : زيادت كنم . ( 8 ) . دب ، مر : بياشورم .